می نشینیم پشت میز گرد کنار پنجره برخلاف همیشه اینجا امروز خلوت است
بستنی سفارش نمی دهد
او قهوه من کاپوچینو
میگم :تو که اهل قهوه نبودی
میخنده بلند وکشداروعصبی
میگه :امروز از قهوه "تلخ یش "را میخام
باید با احوالاتم ست بشه .
خسته س
خستگی یش پشت آرایش غلیظ ش پنهان نشده
منتظرم حرف بزند .
حرف زدن از قوی ترین قرص های آرامش بخش
از غلیظترین آرایش
از تلخ ترین قهوه برایش ضروری تر است
می گوید: از دست "دوست دارم هایش" خسته شده ام
"دوست دارم هایی" که مطمئنم حسی پشت آن نیست
مثل حباب تو خالی
نرسیده به سقف ترکیده
می خندم و
دلداریش میدهم
ومی گویم بهر حال او عاشق ت است
و فکرمی میکنم به این که" این یک عشق کسالت بار است "
کجا شنیده ام اولین بار؟ عشق کسالت بار
عشق کسالت بار بنظرم پارادوکسی در خودش دارد
و
یاد جمله لسلی هوارد به بت دیویس در فیلم جنگل سنگ شده (جنگل بی روح )می افتم که گفته بود: بزودی از دست مردی که کاری جز تحسین تو ندارد خسته میشوی
واین نوع کسالت بار عشق است
ودر حالی که ظرف شکر را در فنجان قهوه تلخ ش خالی میکنم
فکر میکنم عشق کسالت بار باید خیلی خیلی خیلی کسالت بار باشد
یک قطره اشک سیاه ریملی از چشم ش توی فنجان قهوه می ریزد،
وقهوه ی هم نزده اش را نم نم میخورد
گیتی یاراحمدی
اسفند ۹۵
برچسب:
نویسنده: نرگس کریمیان